❞ قلب نا آرامی می‎کند تا اینکه به ایمان گره خورَد ❝

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۲۷ ب.ظ
خوف و رجاء

خوف و رجاء

بچه که بودم همیشه یه سوال داشتم که خیلی صادقانه و ساده رو به خدا میکردم و می پرسیدم: نه واقعا تو درباره من چه فکری می کنی الان!

و همواره برام یه علامت سوال بود که خدا درباره من چطور فکر می کنه و نظرش درباره من چیه؟

گذشت و ما بزرگتر شدیم و فهمیدیم ای بابا، کجای کاری... این همون سوالی هست که عرفا و علما و اولیا الله تا لحظه مرگ، در این خوف و رجاء رضایت خداوند از خودشون طی طریق می کردند و ما هم بی خبر که اصلا این تنها سوالی هست که آدم باید در راه رسیدن به کمال همواره از خودش بپرسه و رو به جلو حرکت کنه.

اما خب نویسنده به دلیل مشغله زیاد! در ایام جوانی این سوال خود را در هیاهو و شیطنت های کلاس دنیا فراموش کرد و دیگر هم به این فکر نکرد که اگر الان خدا از من ناراضی باشد چه خاکی بر سر خود و بقیه نمایم!


۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۸:۲۷ ۵ نظر
جمعه, ۲۶ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۱۴ ب.ظ
حقِ عبور از حق

حقِ عبور از حق

یکی از بهترین راه های امتحان کردن افراد اینه که به حق یا ناحق طرف رو عصبانی کنی و بعد ببینی که آیا در این حالت عصبانیت از حق عبور می کنه برای خالی کردن عصبانیتش یا نه.

این که میگم به حق یا ناحق خیلی مهمه، چون مومن اگر به ناحق هم عصبانی بشه باز از حق رد نمیشه، مثلا یکی به ناحق بهش فحش میده اما این سکوت می کنه و نمیگه چون اون به ناحق فحش داد پس منم می تونم بهش فحش بدم (از حق رد بشه).

مصداقش در کار هم اینه که طرف در مواقع مختلف هر جا که کم میاره شروع میکنه به چنین توجیه هایی و مثلا میگه چون مشتریِ من پول من رو سر وقت پرداخت نکرده منم حق دارم که حقوق کارمندام رو دیر بدم.

یا اینکه با طرف قرار بزارید اما دیر تر برید مثلا... یا هی زنگ بزنید بگید چند دقیقه دیگه میام... یه جوری از لحاظ روانی اونو توی فشار بزارید تا بهم بریزه بعد بشینید و تماشا کنید که آیا از حق رد میشه یا نه... مساله رو همونطور که هست میبینه ، نه بیشتر و نه کمتر.  واکنش باید به اندازه رخداد باشه وگرنه یه جای کار می لنگه.

یکی از بهترین مواقع برای شناخت هم توی سفر هست، هر بار که با یه سری آدمای جدید میرم سفر اربعین بیشتر به این قضیه میرسم. امسال وقتی که توی سامرا ماشین برای برگشت گیرمون نیومد و مجبور شدیم تا صبح کف جاده بیدار باشیم، بچه های گروه از لحاظ روانی تحت فشار قرار گرفتند و اینجا بود که هر کسی درون خودش رو بیرون میریخت.

مساله اینه که طرف باید بتونه توی شرایط غیرعادی و ناحق! حواسش به حق باشه و بتونه به خودش مسلط باشه.

خلاصه اینکه آدما رو وقتی که تحت فشار هستند بشناسید، وگرنه موقع خوشی نفس همواره ساز کوک میزنه و باهات خوش رقصی میکنه. امان از وقتی که مخالفش حرفی زده میشه! چنان آتش خشم و تکبر اش بلند میشه که وجود طرف رو میسوزنه و تازه می تونی ذات خنده رو و بذله گوی طرف رو از پشت نقاب ببینی.


پ.ن: مخاطب این بحث بیشتر خودم هستم، تا حواسم به خودم باشه. همون حاسبوا قبل أن تحاسبوا و از اینا !


۲۶ آبان ۹۶ ، ۲۲:۱۴ ۰ نظر

اربعین چهارم

خب... ما هم تا ساعاتی دیگر راهی زیارت اربعین هستیم.

ان شالله که امسال شیطان نا امید باشد و ما امیدوار به لطف و توانایی حسین در تحول قلبمان

۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۵:۴۳ ۲ نظر

سفر چهارم

خیلی با خودم کلنجار رفتم، اون روز هر طور بود خودم رو راضی کردم که یه بار دیگه هم به مدیرم برای رفتن به کربلا توی اربعین اصرار کنم... گفتم حالا یه ذره هم تو اصرار بکن...ملت دست و پاشون برای زیارت قطع میشده این که چیزی نیست که اینقدر زود بخوام کوتاه بیام.
آخر وقت بود و نمی دونستم چطور برم پیشش و بگم، خودش یهو پیام داد که بیا صحبت کنیم، پرسید این یک ماه چطور بوده راضی هستی؟
گفتم که آره و در کل خوب بوده و فقط یکم بابت مسافت طولانی لونده دادیم، یهو دل و زدم به دریا و باز بحثش رو پیش کشیدم...
گفت مثل کش میمونی ، ولت کنن در میری که بری نجف.
مدیر فنی شرکت هم گفت که بیاد توی اتاق که یه بررسی کنن با هم...
نتیجه این شد که اوکی دادن :)
و من از خوشحالی ترکیدم! :))
البته زمانم خیلی کمه، فکر نکنم امسال بتونم کاظمین برم. بعدشم چون از زمانبندی عقب میافتم باید بیشتر فشار بیارم تا بتونم کارها رو سر وقت برسونم. اما ملالی نیست.
این وسط فقط خیلی دلم می سوزه که نتونم سر قولم وایسم. لاقل این دفعه...

_ عکسم رو که دید هوایی شد، وقتی فهمید دارم میرم خیلی خوشحال شد و ذوق کرد. فرداش گفت یه خبر خوب دارم واست، گفت دارم میرم پاسپورتم بگیرم ! :) خدا کنه اونم کارش بشه

_ ممنون حسین، من که خیلی بی ادبم اما شما خوب می دونید که چقدر محتاجم، همینم نباشه که دیگه هیچی... دورم نندازید، من می تونم.
۰۳ آبان ۹۶ ، ۲۲:۲۸ ۳ نظر