ذِهنک ツ

❞ قلب نا آرامی می‎کند تا اینکه به ایمان گره خورَد ❝

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

تن زخمی و شعله ور

وقتی که پر از احساس باشی، خیلی سخته که بنویسی، حتی خیلی سخته که به زبان بیاری.
دوست داری با نگاهت حرف بزنی، انگار فقط از طریق نگاه می تونی مخاطبت رو پیدا کنی و بهش بفهمونی.
حرف هایم تن زخمی و شعله وری هستند که لباس نوشتن به تن نتوانند کرد.
 
 
پ.ن: ذهنم دائما درگیر تجزیه و تحلیل هست، انگار که دوست دارم در هر لحظه از خودم بپرسم که کجام؟ چیکار می کنم!؟
ادامه مطلب...
۱۱ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۵۱ ۰ نظر

هیچوقت فرصت جدی

امروز بعد از مدت ها فرصت شد توی خونه و در سکوت کمی دنبال کارهای تحقیقاتی برنامه نویسی و مطالعه چیزهایی که دوست داشتم دربارشون بدونم وقت بگذارم.

یهو یادم اومد که قدیم ها چقدر از این لحظات و موقعیت احساس آرامش و مثبتی داشتم.

بعد از ظهر هم با چند تا از بچه ها رفتیم بیرون، که یک اتفاقه خوبی که افتاد این بود که یهو یکی از دوستام که استاد زبان انگلیسی هست پیشنهاد تدریس خصوصی بهمون داد، البته به صورت رایگان.

فکر می کنم فرصت خوبی برام فراهم شده که باید تا دارمش حداکثر استفاده رو ازش ببرم. ذهنم آماده یادگیری زبان انگلیسی هست و همیشه هم دوست داشتم یادش بگیرم اما هیچوقت فرصت جدی واسش نداشتم و خودم هم زیاد واسش نجنگیدم.

 

ادامه مطلب...
۰۷ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۲۹ ۱ نظر