❞ قلب نا آرامی می‎کند تا اینکه به ایمان گره خورَد ❝

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

معرفی فیلم؛ سلحشور (Warrior)

 

تامی یک عضو سابق نیروی دریایی آمریکا است که بعد از بازگشت به خانه ترغیب می شود تا در مسابقات رزمی که جایزه قابل توجهی هم برای قهرمان در نظر گرفته شده، شرکت کند. تامی قبول می کند تا در این تورنمت شرکت کند و پدرش را هم به عنوان مربی در کنارش قرار می دهد تا به کمک او بتواند قهرمانی را بدست آورد. اما تامی در جریان این مسابقات به برادر بزرگتر خود به نام برندون برخورد می کند و…

چقدر حس و حال و شخصیت درونگرا و مصمم تامی به دلم نشست، چقدر دلم برای پدری که به دنبال جبران گذشته اش بود و نمی دانست چه کاری می تواند انجام دهد سوخت... عالی بود.

 

 

۲۹ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۲۲ ۳ نظر

دلم می خواد برم مشهد، تنها؛ همین

این روزها وضعیتم خوب نیست. خسته ام.

دلم می خواد یک مدت هیچ کاری نکنم، آزاد باشم و ذهنم رها از هر چی دغدغه امروز و فرداست.

از آخرین باری که یک سفر رفتم مشهد چند سالی می گذره، الان خیلی دلم می خواد می تونستم و یک سفر 10 روزه می رفتم مشهد ، اونم تنهایی.

یادمه آخرین بار واقعا احساس خوبی داشتم، اون لحظات به خوبی این موضوع رو درک کرده بودم که نفهمیدن عشق به اهل بیت یعنی خسران بزرگ، واقعا خودم رو خیلی بدبخت می دونستم اگر بدون فهمیدن این عشق از دنیا برم، اما الان چیز زیادی از اون لحظات و احساسات یادم نیست، فقط یادمه موقع برگشتن از خدا خواستم که زیارت با درک رو نصیبم کنه.

الان فقط دارم سختی کار رو تحمل می کنم تا یک پولی بیاد دستم و بعدش راحت بتونم یک سفر با خیال راحت برم مشهد، یا شایدم نصیب شد و رفتم کربلا.

این روزها تنها دلخوشیم فکر راحتی بعد از این سختی هاست، فکر اینکه بعد از این مدت، چه سفری برم من!

برام دعا کنید .

۲۵ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۵ ۱ نظر

تنبلی و بی نظمی ! اَه

یعنی هر وقت کارهام رو الکی و از روی کم حوصلگی به عقب می اندازم، آرامشم رو در کل روز از دست میدم.

نمونش همین چند روزی که تعطیل بود.

هی می خواستم یک سری کارهای مربوط به پروژه تحقیقاتی شرکت رو انجام بدم، هی عقب انداختمش، آخرم اون چیزی که می خواستم نشد! الانم استرس فردا که می خوام برم سر کار رو دارم، چون می دونم فردا قراره با یک باگ گنده شاخ به شاخ بشم و من هم که قرار بود مثلا امروز توی خونه خودم روش بررسی کنم، هیچ کاری نکردم!

اَاَه‌ه

۱۶ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۳ ۰ نظر

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست...

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست
بر خاکی نشسته‌ام که از آنِ من نیست

 

با نامی زیسته‌ام که از آنِ من نیست
از دردی گریسته‌ام که از آنِ من نیست

 

از لذتی جان‌گرفته‌ام که از آنِ من نیست
به مرگی جان می‌سپارم که از آنِ من نیست

 

فقر (احمد شاملو)

۱۵ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۴ ۰ نظر

به سَرَم زده...

یه مدتی هست به سرم زده برم جودو!

اما از اونجایی که فشار کاریم خیلی بالاست و هر روز تا ساعت 5 سر کارم و بعدش هم جنازه! بعید می دونم بتونم برم.

تازه ماه رمضان هم در راه است و من که همین الان هم سر کار ناهار نمی خورم، و یه جورایی آمادم، بعید می دونم بشه توی ماه رمضون ادامه داد!

ولی در کل خیلی دوست داشتم که می شد و میرفتم، واقعا به یک ورزشی مثل جودو احتیاج دارم. هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی.

 

۱۱ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۲ ۰ نظر