راستش هیچوقت از اینکه مثل خیلی ها اتفاقات روزمره زندگیمو اینجا بنویسم حال نمی کردم.
اینکه همه اون اتفاقات جزیی و کلی و گاهی هر روزه و تکراری رو بدون ذره ای فکر کردن بهشون و کمی حلاجی کردنشون بخوایم مثل یک تایپیست فقط بنویسمشون واسم هیچ مفهومی نداره. در واقع هدفم از وبلاگ نویسی رسیدن به خودشناسی بوده و تا وقتی که نتونم از دل اون اتفاقات تکراری و روزمره نکته ای رو بیرون بکشم دست به نوشتن نمی برم.
و این یک کار خیلی سخت هست!

وقتی که ذهنتون درگیر این تفکر میشه که سعی کنید تمام کارهای خودتون رو تحلیل کنید و برای همشون به یک چرا؟ پاسخ بدید، کار گاهی خیلی بیشتر از اون بیخ پیدا میکنه که بتونید هر هفته یا هر یک ماه یا گاهی هر یک سال، مطلبی رو درباره خودتون، اون جوری که واقعا شایسته هست بنویسید، جوری که بعدا وقتی دوباره بهش نگاه می کنید بتونید خویشتن خودتون رو به یاد بیارید و سعی کنید بهش بازگردید.

البته می دونم هر چیزی با تمرین میتونه فرا گرفته بشه.

سعی دارم به نوشتنم کمی نظم بدم و تعهد داشته باشم.